تبلیغات
فرهنگ و هنر کردستان - " نظامی گنجوی " و عشق به مادری کرد نژاد
 " نظامی گنجوی " و عشق به مادری کرد نژاد ... شعر و ادب

" نظامی گنجوی" و عشق به مادری کرد نژاد

نظامی در منطقه اران، شهر گنجه، در سال 535 هجری قمری و در خانواده ای سرشناس و قدرتمند کرد به دنیا آمده است. نام پدرش یوسف و احتمالا ترک بوده و مادرش هم (رئیسه کرد) بوده است.

گر مادر من رئیسه کرد                 مادر صفتانه پیش من مرد

از لابه گری که را کنم یاد                تا پیش من آورد به فریاد


کردپرس _ سرویس فرهنگ و هنر: پیشینه این نوشته، یادداشت های زمانی است که دانشجوی فوق لیسانس ادبیات فارسی بودم و آثار نظامی گنجوی را مطالعه می کردم. در آن زمان با خواندن متون نظامی احساس می کردم که روحی کردانه در ترکیب اشعارش دیده می شود. در این گیرودار گهگاه به کلمات و اصطلاحاتی کردی برمی خوردم و آنها را در حاشیه کتاب می نوشتم. این کلمات و اصطلاحات مرا بر آن داشت که بیشتر در این مسئله تحقیق کنم و با معیاری منطق پیشینه حقیقی و جوهرهای زبانی کرد بودن این شاعر فارسی گوی را مورد ارزیابی قرار دهم. در همین راستا منابعی چند را که درباره زندگی این شاعر تحقیق و پژوهش کرده بودند مورد بررسی قرار دادم. این منابع را دقیق مطالعه می کردم و نظرات مختلف را یادداشت می کردم. با خواندن این منابع معلوم شد که آنها دیدگاههای متفاوتی در مورد اکدش بودن نظامی –یعنی دورگه بودن نظامی (کرد و ترک)- ارائه کرده اند. دکتر عبدالحسین زرین کوب در کتاب «پیر گنجه در جستجوی ناکجاآباد» و دکتر بهروز ثروتیان در کتاب «آئینه غیب نظامی گنجه ای» بر تاثیر روحی زبان مادری (کردی) در متون پنج دفتر شعری نظامی به خصوص در متن «لیلی و مجنون» تاکید می کنند. حتی تاکید دارند که نظامی با افتخار از مادر و خانواده ی مادریش و دایی اش، عمر به عنوان حاکمی مقتدر، اشرافی و سرشناس یاد می کند و در لیلی و مجنون برایشان ماتم می گیرد و در همان حال به همان شیوه و با همان شور و شوق از پدر و خانواده پدری اش سخن به میان نمی آورد و تنها به صورتی سطحی از آنها می گوید و خیلی سریع آنها را به بوته فراموشی می سپارد.
اما کسی چون ر.آزاده در کتاب «شرح زندگی و هنر نظامی گنجوی، انتشارات آکادمی علوم باکو، 1979 میلادی» با تعصب از روح ترکانه نظامی سخن به میان می آورد و می گوید که شاه اخستان سبب شده نظامی به زبان فارسی شعر بسراید و برای اثبات گفته اش به این بیت شعر استناد می کند که:
ترکی صفت وفای ما نیست ترکانه سخن سزای ما نیست1 (لیلی و مجنون، 35/5).
در شرح این بیت دکتر ثروتیان می گوید که ترکانه سخن به معنای روح ترکانه نیست بلکه به معنای سخن ترکانه (زبان ترکی) است. شرح معنایی بیت بدین شرح است: «اخستان شاه از نظامی می خواهد که داستان لیلی و مجنون نظامی را بسراید و نظامی با دودلی سرنوشت فردوسی را همچون مثالی بیان می دارد و می گوید که پس از اتمام شاهنامه و پشیمانی سلطان محمود از اعطای پاداشش مورد ستم قرار گرفته است و او نیز می ترسد که مورد چنین ستمی واقع شود. شاه در پاسخ می گوید: بدان که وفای ما ترکانه نیست، ما چون محمود غزنوی بی وفا نیستیم و تو نیز چون فردوسی که از حق خود محروم شد، از حق خود محروم نخواهی شد. ما (سخن ترکانه) اثری پهلوانی و رزمی نمی خواهیم، بلکه خواستار اثر بزمی و عاشقانه لیلی و مجنون هستیم».2
به همین دلیل نویسنده این نوشتار از این پارادوکس بهره می گیرد و بر کرد بودن نظامی و تاثیر روحی زبان مادری اش در این ادبیات بی نظیر و شاهکار جهانی اصرار می ورزد. اگرچه نظامی پنج دفترش را به زبان فارسی نوشته است، با تحقیق و پژوهش در این آثار علاوه بر بار ادبی، گوشه هایی از تاریخ ملت کرد و قدرت این ملت نیز روشن می شوند. شاید مورخان نیز بتوانند از این سوژه استفاده کرده و برگی زرین به تاریخ ملی کرد هم افزوده شود.
بر اساس منابعی تاریخی و ادبی که در این باره نوشته شده اند و کنکاش در متون نظامی (به ویژه لیلی و مجنون) تا حدی توانسته ایم روح ناآرام نظامی، خانواده اش و برگی از تاریخ کرد در آن دوران که غبار بی وفایی دهر بر آن نشسته بود را روشن کنیم.

جغرافیا و آمارنگاری شهر گنجه (میانه سده های 3 تا 6 هجری قمری)

شهر گنجه که موطن شاعر بوده است در آن سوی رود ارس در استان اران قرار دارد. اران منطقه ای سرسبز، پر ثمر و آراسته است که مساحتی را بین رودهای ارس و رود کور را در بر می گیرد. در گذشته این منطقه پناهگاه توبه کاران، خداجویان و جهادگران تندرو و متعصب مسلمان بوده است. چون گنجه در مرزی میان دنیای اسلام و دنیای مسیحیت واقع می شده است، از سراسر اسلام و از همه ملل ترک، کرد، فارس، عرب و ... در اینجا و برای حفظ قلمرو اسلام و شرکت در جهاد اسلامی در این منطقه جمع می شده اند. در آن دوران که فلسطین و مصر تحت هجوم دنیای مسیحیت بودند، منطقه اران (گنجه، شمکور، بیلقان، بردع و تفلیس) تحت تحریکات دولت رومی غرب –بیزانس- مسیحیون روس و گرجی و ارمنی به شیوه ای مستمر و تحت تاثیر فشار و رویکردهای تعصب آمیز آیینی مورد حمله قرار می گرفت و علاوه بر کشتار ساکنان مورد غارت نیز واقع می شد. در چنین شرایط اجتماعی و دینی و فضای آشفته، پرداختن به روایت های کهن و عاشقانه و غنایی که به داستانهای زردشتیان و آتش پرستان و بی دینان مشهور بودند کاری بود دشوار و موضعی ناکام و چون رویکردی ناپسند به آن نگریسته می شد. اما نظامی علیرغم چنین فضایی، به سنت شکنی و سرودن اثری متفاوت پرداخت تا بتواند بر این سنت غلط فایق آید. طبیعی بود که در جامعه عقب مانده و پوپولیست آن دوره زمانی شاعر به طرفداری از زند، زردشت، سنت کهن مغان و حتی بی اخلاقی و ... متهم شود، اما هرگاه اشعارش را برای جمعی می خواند، همانند اشعار سوفوکلس در دادگاه آتن بر مخالفان و منتقدان تاثیری مثبت می گذاشت و هنر او مورد تحسین و تشویق قرار می گرفت و آنها نیز در مقابل هنر نظامی سر تعظیم فرود می آوردند.
«کرد، دیلم، ترک و عرب از چهار گوشه برای به قول خودشان شرکت در جهاد به این شهر آمده بودند و همه نوع اخلاق، آداب و رسوم و سلایق مختلف را با خود به این شهر آورده بودند که حتی در این میان آداب و رفتارهایی زشت و عجیب و غریب هم مشاهده می شد. برخی از اینان از همدیگر کینه داشتند. در این میان شمار کردها در مقایسه با ملل دیگر بیشتر می نمود و در قدرت سیاسی، فرهنگی و اجتماعی نقش چشمگیرتری نیز بر عهده داشتند. در سیاست و حکومت داری همه ملل دیگر برای کردها چاپلوسی می کردند و تحت الشعاع کردها قرار می گرفتند. اران یعنی جای آریایی ها و کسانی که زبانی آریایی داشتند که منظور بیشتر کردها و زبان آذری کهن بود –نه ترکی- که در حوزه زبان شناسی خود جای بحث دارد»3

تاریخ تسلط کرد در آذربایجان، ارمنستان، آبخاز و ...

نظامی در هفت پیکر و شرفنامه علاوه بر ثبت وضعیت اجتماعی و جغرافیایی به مسائلی تاریخی و به ویژه تاریخ اسکندر پرداخته است. از نظر نظامی در آن زمان، مناطق ابخاز، گنجه، آلان، ارگ، دربند و ... همگی به ایران تعلق داشته اند. نظامی می گوید: در ولایت آبخاز کردی به نام "دوالی" که در اصل مادی است حاکم بوده و همه ارمنستان تحت سلطه وی قرار داشته است و وی فردی بسیار شجاع، نابغه و رستم آسا بوده است:
در ابخاز کردیست مادی نژاد
که از رزم رستم نیارد به یاد
دوالی به نام آن سوار دلیر
برآرد دوال از تن تندشیر
دلیران ارمن هواخواه او
کمر بسته بر رسم و بر راه او ... (شرفنامه، 70/35)
در جنگی که میان اسکندر و روس ها اتفاق می افتد، کردهای ابخاز و ارمنستان تحت فرماندهی "دوالی" چون دست راست لشکر اسکندر حضور داشته اند. اگر این رویداد مربوط به زمان اسکندر هم نباشد محتمل است که در زمان خود شاعر تنها افسانه نباشد، بلکه برهه ای تاریخی برای بحث و پژوهش بیشتر است که باید با دقت بیشتری بررسی شود. درباره شجاعت و فداکاری دوالی و کردهای شرکت کننده در این جنگ که سپاه دشمن را تحت فشار قرار می دهند، اینگونه می گوید:
ز پولادشان الماس تیغ
به خورشید روشن درآورد میغ
جداگانه از مرکب هر گروه
حصاری برآورد مانند کوه
دوالی و کردان ایران زمین
سوی میمنه گرم کردند کین ... (ش. ن 18/53)
به گفته نظامی در همین جنگ تن به تن کردها با ترکیبی از سپاه مهاجم روس، قراخانی، فغفوری، خزرانی و ... می جنگند و در نهایت دشمنان را شکست می دهند و بیشتر سپاهیان دشمن کشته می شوند:
دگر ره یکی روسی گربه چشم
چو شیران به ابرو درآورده خشم
سلاح آزمایی در آموخته
بسی درع را پرده بر دوخته ...
به یک ضربتش جان ز تن برکشید
به جل برقعش برقع اندر کشید
دگر روسیی بست بر کین کمر
همان رفت با او که با آن دگر ...4
«در سال 333 هجری قمری، بردع که مرکز کهن استان اران بود از طرف دزدان دریایی و مهاجمان روسی ویران شده بود. پیشتر هم در سال 240 هجری قمری شهر گنجه هم در بین راه بردع- تفلیس بنیاد نهاده شده بود و پس از سالها در همه زمینه ها رشد و توسعه یافته بود. این شهر به مدت 255 سال (340 تا 595 هجری قمری) مرکز حکومت کردها، روادی ها، احمدیلی ها و شدادیان بوده است. در این مدت که کردها بر گنجه حکومت می کردند، در زمینه های بسیاری رشد کرده بود و جمعیت زیادی هم داشت و حتی چون مرزی بازرگانی عمل می کرد ...».5
تاریخ به ما می گوید که مدت 250 سال حکومت کردها در آذربایجان ایران و شوروی سابق تنها به گنجه محدود نمی شد، بلکه سلاطین کرد علاوه بر گنجه بر ارمنستان، ابخاز، اردبیل و مراغه و ... حکومت می کرده اند و در این دوره زمانی صاحب قدرت سیاسی و فرهنگی بوده اند.
روادی ها در اصل کرد بوده اند که در اواسط سده چهارم «آنی» مرکز ارمنستان را در اختیار داشته اند و حتی گنجه را هم به قلمرو مرکزی خودشان افزوده بودند. این کردها به دلیل اشتراکات آیینی با ترکان سلجوقی همکاری داشته اند و باهم بر علیه مسیحیان مبارزه کرده اند. اسامی برخی از سلاطین کرد عبارتند از:
محمد فرزند شداد (340 تا 344 هجری قمری)، لشکر فرزند محمد (360 تا 368 هجری قمری)، فضلون فرزند محمد (368 تا 375 هجری قمری)، موسی فرزند فضلون (423 تا 427 هجری قمری). جدای از اینان منوچهر فرزند ابوالسوار و پسران فضلون و محمود خوشچهر و فرزندان محمود تا سال 595 هجری قمری در ارمنستان تحت عنوان حکومت شدادی، قدرت سیاسی را در اختیاری داشته اند.6
علاوه بر حکومت در این مناطق، کردها در گنجه، اران، ارمنستان و بردع و ... در آذربایجان امروز ایران و به ویژه در مراغه حکومت می کرده اند. این حاکمان کرد به احمدیلی ها معروف بودند. احمدیلی ها در اصل کرد روادی هستند که بزرگ این طایفه احمد فرزند ابراهیم فرزند وهسودان روادی است. مراغه مرکز حکومت سیاسی و فرهنگی این طایفه بوده است که اوایل سال ششم هجری قمری بر آذربایجان مسلط شده اند و تا دوران طغرل در آنجا بوده اند.
بعد از احمدیل فرزند وی آقسنقر که نزد سلطان محمود یکی از سلاطین سلجوقی عراق از جایگاهی والا برخوردار بوده، حکومت می کرده است. پس از آقسنقر فرزندش نصرالدین ارسلان آب خاص بیگ و پس وی نیز فلک الدین و علاءالدین (کورپه ارسلان) حاکمیت این منطقه را در اختیار داشته اند. کورپه ارسلان قدرت زیادی داشته است و یکی از کسانی بوده است که نظامی گنجوی وی را مورد مدح و ستایش قرار داده است.7
برای اطلاعات بیشتر به منبع اصلی این مبحث تحت عنوان «تاریخ شهریاران گمنام» نوشته احمد کسروی مراجعه کنید.8

نظامی اکدشی

نظامی در منطقه اران، شهر گنجه، در سال 535 هجری قمری و در خانواده ای سرشناس و قدرتمند کرد به دنیا آمده است. نامش الیاس بوده است و برخی نیز نام وی را اویس می دانند که بدون شک اشتباه است، نام پدرش یوسف و به ظاهر ترک بوده و مادرش هم (رئیسه کرد) بوده است. پس نظامی دورگه بوده (پدر ترک و مادر کرد) و خودش هم در خسرو و شیرین از اکدش بودنش می گوید:
نظامی اکدشی خلوت نشین است
که نیمی سرکه نیمی انگبین است9
اکدش به معنای دورگه است. نظامی خود می گوید: نظامی که اکنون تنها و گوشه نشین است، دو رگه است، نیمی از وی سرکه و نیم دیگرش انگبین است.
با بررسی اشعار نظامی، چون علناً نامی از ترک نبرده است و در مدح و ستایش ترک نیز سخنی بر زبان نیاورده است در می یابیم که ترک رگه سرکه آمیز نظامی و طایفه پدری اش را شامل می شود. اما از آنجا که در اشعارش با افتخار از مادرش (رئیسه کرد) می گوید و به دایی عمرش که از خانواده های سرشناس کرد بوده اند افتخار می کند، درمی یابیم که نیم انگبین نظامی همان رگه کرد اوست.
گر مادر من رئیسه کرد
مادر صفتانه پیش من مرد
از لابه گری که را کنم یاد
تا پیش من آورد به فریاد
زان بیشتر است کاس این درد
کان را به هزار دم توان خورد
با این غم و رنج بی کناره
داروی فرامشیست چاره
ساقی پی بارگیم ریش است
می ده که ره رحیل پیش است
آن می که چو شور در سر آرد
از پای هزار پر درآرد ...10
در این اشعار نکته ای بارز و برجسته در زمینه زیبایی شناسی و برجستگی واژه دیده می شود. حرف دال رئیسه کرد در قافیه شعر نشانه ایست برای برجسته کردن اصلیت مادرش که در گنجه صاحب قدرت بوده است. برای آنکه بعدها شعر وی را تغییر ندهند رئیسه کرد را به عنوان قافیه آورده است تا پیامش آشکار باشد و نتوان در آن تردیدی به خود راه داد.
از آنجایی که به کردبودن خود افتخار کرده است و پس از مرگ دایی اش که مانند مادرش نه تنها صاحب شخصیتی والا، هنرمند و با استعداد بوده بلکه محرک و مشوق نظامی نیز به شمار می آمده است با شور و حال خاصی برای او ماتم می گیرد و کوچ این شخصیت از خانواده را چون بلا و دردی بزرگ می داند و می گوید:
گر خواجه عمر که خال من بود
خالی شدنش وبال من بود
از تلخ گواری نواله ام
درنای گلو شکست ناله ام
نحلی که به شهر خرمی کرد
آن شهد ز روی همدمی کرد
از شادی همرهان کشد مور
آن را که ازو فزون بود زور
می ترسم از کبود زنجیر
کافغان کنم او شود گلوگیر
ساقی ز خم شرابخانه
پیش آر میی چو ناردانه
آن می که محیط بخش کشتیست
همشیره شیره بهشتیست ...11
«وجود کرد در مناطق گنجه و اران و حتی ارمنستان و گرجستان در آن زمان، همانگونه که پیشتر نیز گفتیم نشانه توانایی و صلابت اشراف کرد بوده است. کردها در بردع و تفلیس صاحب حیصیت و قدرت فرهنگی چشمگیری بودند. در این سال ها (515 هجری قمری) که تفلیس تحت سیطره گرجی ها قرار گرفته بود، جمعیت کردها بسیار زیاد بود و حتی خود را به قوم عاد نسبت می دادند. در بردع دروازه شهر را «باب الاکراد» می نامیدند که تا سالها بازار هفته در آنجا برپا می شد».12

شرایط و بافت منطقه از نظر ادبی

علاوه بر آشفتگی و ناسازگاری و شرایط متناقض منطقه که دلیل آن به سکونت اقلیت های مختلف مربوط می شد، در دوران حکومت کردهای شدادی گنجه منطقه ای برای رشد و ظهور شعر و ادب فارسی محسوب به شمار می آمد. مدرسه شعری آذربایجان (سبک آذربایجانی) در این دوران از طرف خاقانی، فلکی شیروانی و مجیری بیلقانی تحت مرکزیت شروان در حال رشد و شکوفایی بوده است. این مدرسه تحت تاثیر ابوالعلای گنجوی قرار داشت و مشاعره و محاورات میان پورخطیب گنجوی و مهستی گنجوی و همچنین شاعران و گویندگان دربار سلطان سنجر این شهر را به مهد رشد فرهنگ و ادب و شعر که در تقسیم بندی سبکشناسی شعر فارسی به مدرسه شعری آذربایجان معروف است، تبدیل کرده بود.
در چنین فضایی نام نظامی گنجوی نیز بر سر زبان ها می افتد. علیرغم وجود آن همه شاعر هر غریبه و مسافری که به شهر می آید و از ملک الشعرای شهر می پرسد، انگشت اشاره ای به سمت خانواده «الیاس فرزند یوسف» دراز می شود. به گفته تاریخ نویسان نظامی در این سال ها کنج عزلت را برای خود اختیار کرده بود (در ادب فارسی به ادب سرزانو یعنی تفکر و مراقبت و سلوک روحانی معروف است). به گفته زرین کوب «در این دوران اگر چه هنوز از عمر نظامی 40 سال نگذشته بود اما وقار و هیبت مردی کهن سال در گفتار و کردار وی به چشم می خورد. در هنرهای زیبایی شناسی و روانگویی شعر سبکی والا داشته و کسی نتواسته است از او تقلید کند. بر خلاف شاعران آن دوران، حتی در قصیده سرایی هم که نشانه و نماد سبک شعری آن دوران بود، به مدح و ستایش حاکمان نپرداخته است».13

ثقل زبان غیرمادری

همانگونه که دیدیم کرد بودن مادر نظامی و خانواده مادری اش اثبات شد و گفته شد که خانواده ای سرشناس و صاحب فرهنگ آن دوران محسوب می شدند و حتی قدرت منطقه را نیز در اختیار داشتند و این رویکرد اجتماعی- تاریخی سندی غیرقابل انکار برای اثبات نوعی قدرتمداری زن و تمدن کرد در آن زمان و حفظ حقوق زنان کرد در آن دوران است. سایه قدرت و جایگاه رفیع رئیسه در اشعار نظامی آشکار است. زبان اشعار وی اگرچه در ظاهر فارسی است اما از نظر نویسنده این نوشتار از دو دیدگاه کرد بودن نظامی ثابت می شود:
ابتدا موضع درونی و ناخودآگاه کلی شاعرانه نظامی که با نشانه های محتوایی و معنایی کردانه اما با زبان فارسی همراه است. زبان مادری نظامی کردی بوده اما زبان فارسی، زبان رسمی اشعار نظامی است. ناسازگاری موجود در اشعار نظامی نشان می دهد زبانی ثقیل، استعاره ای، استاتیک و مدرسه ای را به کار گرفته است نه زبانی معمولی که زبان گفتاری- محاوره ای مردم در آن دیده شود. اما هنوز به این سوال پاسخ داده نشده است که آیا نظامی با وجود قدرت و حکومت کردها در آن دوران به زبان کردی شعری سروده است یا نه؟ اگر نسروده است، چرا؟ احتمالاً جواب در یکی از بیت های نظامی بیان شده است:
کاهن شمشیرم در سنگ بود
کوره آهنگریم تنگ بود14
اصطلاح آهن در سنگ کنایه است، شاید بر اساس موضع شاعرانه و نماد معنایی روحی کردانه نظامی، سرودن شعر به زبان فارسی دشوار بوده است و پیام آهن کوبیدن در سنگ همین باشد.
«برخلاف قطرانی تبریزی که در اشعارش به مشکلات زبان فارسی برای خودش که ترک زبان است اشاره می کند و برای اصلاح اشعارش به ناصر خصرو پناه می برد (برای اطلاعات بیشتر به سفرنامه ناصرخسرو مراجعه کنید) نظامی آشکارا به این رویکرد ناسازگار و متناقض اشاره ای نمی کند و مانند هر آذربایجانی دیگری به زبان فارسی دری تحصیل کرده و با رموز این ادبیات آشنایی داشته است. منظور از مشکل در اینجا عدم آگاهی و توانایی کامل در زبان فارسی بوده است نه ادب فارسی، در این تعامل هنری برای غلبه بر زبان فارسی آزار روانی بسیاری را متحمل شده است و به دایره المعارف و کتابخانه و وسایل دیگر آموزش زبان فارسی نیاز داشته است».15
دوم: برخی اصطلاحات کردی در خمسه نظامی و به ویژه در لیلی و مجنون و مخزن الاسرار که نمونه های آنها در ضمیمه همین نوشته آمده است.

نظامی روایتگر غنایی ادب فارسی

اگرچه قبل از نظامی داستان سرایی به وسیله شعر وجود داشته است و شاعرانی چون ابولمؤید بلخی، بختیاری، فردوسی، عیوقی، عنصری و فخرالدین اسعد گرگانی در این عرصه سبک و شیوه خاص خود را دارند اما نکته ای بسیار و برجسته که نظامی را از خط هنری و سبک آنها جدا می کند، سنت شکنی و مسلط کردن قدرت استاتیکی و هنری ژانرهای بزمی و عاشقانه به شیوه ای بسیار دقیق بر داستان سرایی است، که از این طریق نه تنها سبک و اسلوب خود را جدا می کند بلکه چون پیش قراول و منبعی برای شعر داستانی پس از خود در عرصه اشعار غنایی عاشقانه می شود که شاید پس از فخرالدین اسعد گرگانی در ویس و رامین اولین شاعری باشد که پدیده عشق و مناظر هوس آمیز تغزل و عشق را در عرصه رمان های شعری رواج داده است البته نه با آن شدت و حدتی که در مناظر بی پرده ویس و رامین قابل مشاهده است...
در سده هفتم و سده های پس از آن شاعرانی چون خواجوی کرمانی، امیرخسرو دهلوی، کاتب ترشیزی، جامی، هاتفی، مکتبی شیرازی، عرفی و وحشی بافقی در ادامه راه هنری و خط سبکشناسانه نظامی آثاری بزمی می آفرینند، اما در همه آنها به نوعی تقلید از نظامی گنجوی دیده می شود. حتی قادر نیستند که متونی متفاوت را در این ژانر بیافرینند. این رویکرد هنری تنها متعلق به نظامی است و او را چون سرمشقی برای نسل های پس از خود و ادب بزمی جهانی جاودانه می کند. همین نکته سبب شده است که نظامی در عرصه شعر بزمی و عاشقانه در قالب اشعار بلند در ادب دنیا صاحب جایگاهی ویژه باشد و متون او همچون متون خانای قبادی به کردی هورامی مورد شرح و تفسیر قرار گرفته و به اکثر زبان های زنده دنیا ترجمه شده اند. حتی از جانب سینماگران جهان سناریوهایی با توجه به آثار نظامی نوشته شود و از همین راه گداری برای ورود ادب فارسی به ادب دراماتیک فراهم شود.
بدون شک اگر نظامی توانسته است به شیوه ای زنده مسئله عشق را اینگونه برای خوانندگان مطرح کند، به کمک ترکیب و ایجاد هارمونی قالب و معنا بوده است. نظامی تنها شاعری است که در این سبک هنری به موفقیت رسیده است. عشقی که نظامی بیان کرده است اگرچه رویکردی کلی برای همه است و ممکن است هرکس برداشتی متفاوت از آن داشته باشد اما هنگامی که در مناظر عشق آمیز وی در لیلی و مجنون و خسرو شیرین دقت می کنیم، انگار اولین باری است که عشق را اینگونه پاک می بینیم. سازگاری و هارمونی قالب و معنا نشان دهنده قدرت هنری نظامی است که تاثیر جادویی خود را برای همیشه بر روح و روان خوانندگان شعر غنایی خواهد گذاشت و تا ابد باقی خواهد ماند. به همین دلیل در عرصه سرودن اشعار داستانی و رمان های شعری نظامی گنجوی، آفریننده و خالق زبان ویژه خود و در عرصه غنا و لایریک صاحب شیوه بیان ویژه خود می باشد.


مثال هایی از واژگان و اصطلاحات زبان مادری نظامی و شرح آنها:


در اینجا هدف آوردن مثال هایی است برای اثبات این نوشته است، شایان ذکر است که تنها مثال هایی محدود در اینجا و همه پنج دفتر نظامی را شامل نمی شوند.
گلاله کان: گلاله، همان مردمک چشم است که شماری از کردان آذربایجان به آن گلاره می گویند و به دلیل تغییرات فونولوتیک حرف لام به ر تبدیل شده است. کان هم نشانه جمع در زبان کردی است مانند: چاوه کان، کوره کان، کچه کان و ...
گوهر به گلاله کان بر افشاند
وز گوهرکان شه سخن راند16 (لیلی و مجنون، بند 8، بیت 3، صفحه 63)
گلاله دار: گلاله کلمه ای سورانی است که معنی آلاله را دارد، در گویش هورامی لام به ر تغییر پیدا کرده است (گورالی). در زبان فارسی چنین اصطلاحی وجود ندارد که از گل + اله به وجود آمده باشد و کلمه ای کاملاً کردی است.
باغ ار چه گل و گلاله دار است
از عکس رخت نواله خوار است17 (لیلی و مجنون، 35/51/192)
مانده شدن: خسته شدن (ماندوو بوون)
چو مانده شد از عذاب و اندوه
سجاده برون فکند از انبوه18 (لیلی و مجنون، بند 17، بیت 21، ص 103)
گلاله: آلاله، تشبیهی است برای زلف و مو
چون دید که دیلم است خاموش
کردش ز گلاله گوردین پوش19 (لیلی و مجنون، 57/84/315)
گلاله تاک: زلف تاک، تشبیه برای برگ درخت مو
بر فرق چمن گلاله تاک
پیچیده شود چو مار ضحاک20 (لیلی و مجنون، 58/7/323)
ناوک: ناوک سورانی
با قد کمان این جهانگیر
در مجری ناوک افتد آن تیر21 (لیلی و مجنون، 43/6/57)
دل دادن در...: تعبیری کنایه آمیز است، چگونه دلت می آید... در این بیت می گوید: چگونه روا می داری به ناحق خون چند بیگناه را بریزی
دل چون دهدت که بر ستیزی
خون دو سه بیگنه بریزی22 (لیلی و مجنون، 21/14/164)
شوی کردن: ازدواج کردن
غمخواره او غمی دگر یافت
کز کردن شوی او خبر یافت23 (لیلی و مجنون، 35/4/189)
بگری: فعل امر دو شخص مفرد
افتاد پدر از کار، بگری
بگری به سزا و زار بگری24 (لیلی و مجنون، 38/5/204)
گیا به جای گیاه: کلمه ای است کردی
این قوم گیای آن کیانند
بر جای کیان نگر کیانند25 (لیلی و مجنون، 38/48/207)
کلیچه: کلوچه، کلمه ای است کردی
آورد سبک طعام در پیش
بریان و کلیچه از عدد بیش26 (لیلی و مجنون، 46/24/248)
دیار: دیدار، در اینجا منظور آن تعبیر کردی است که می گوید: در آرزوی دیدارش هستم یا می گویند "دیارت نیه" که یعنی پیدات نیست.
رنجور تنست یا تنومند
هستم به دیارش آرزومند27 (لیلی و مجنون، 47/26/252)
یا
چون راه دیار دوست بستند
بر جوی بریده پل شکستند28 (لیلی و مجنون، 15/27/97)
مولوی تایجوزی در این باره می گوید:
دڵ دیار نیه‌ن های نه‌که‌رده‌ بۆ
وه‌ خزمه‌ت ئازیز ته‌شریف به‌رده‌ بۆ29 (دیوان مولوی، صفحه 236)
سرین: بالشت
گه ریخت سرشک بر سرینش
گه دیده نهاد بر جبینش30 (لیلی و مجنون، 58/79/328)
سیماب سرین: تشبیهی است برای سر آرایش شده است، ممکن است در اینجا منظور زنی باشد که کلاه زرین بر سر دارد.
شمشاد نسیم و ارغوان خد
سیماب سرین و خیزران قد31 (لیلی و مجنون، 53/13/285)
بوری: منظور اسب یا قاطر مایل به رنگ قرمز یا صورتی است.
بوری به هزار زور می راند
بیتی به هزار درد می خواند32 (لیلی و مجنون، 28/5/141)
شیخانه: نسبت به شیخ، مانند شیخ، آداب شیخانه، ترانه شیخانه
بر نجد شدی ز تیر وجدی
شیخانه و نه شیخ نجدی33 (لیلی و مجنون، 25/9/141)
شیوه/ شیون: مانند/ گریان، زاری
بر شوی ز شعری که خواندی
در شیوه دوست نکته راندی34 (لیلی و مجنون، 54/73/300)
خال: دایی
گر خواجه عمر که خال من بود
خالی شدنش وبال من بود35 (لیلی و مجنون، 11/30/75)
مثال هایی از منتخب مخزن الاسرار دکتر بهروز ثروتیان، انتشارات توس، 1372
زنگله: زنگوله، زنگ
طفل شب آهخت چو بردایه دست
زنگله روز فراپاش بست36 (مخزن الاسرار، بند 4، بیت 5، صفحه 77)
(هنگامی که ماه مانند فرزندی دستش را به سمت مادرش دراز میکند، مادرش برای مشغول کردنش خورشید را مانند زنگوله ای به پایش می بندد).
پله: وسایل، خرت و پرت، وسایل پیرزن، پول و سرمایه ناچیز، زلف و مو، قسمت دوم نوعی اتباع است، مانند: چیز میز، قیل و قال و ... برای توصیف چیزی بسیار کم و بی ارزش به کار می رود.
بر پله پیرزنان ره مزن
دست بدار از پله پیرزن37 (مخزن الاسرار، 11/16/146)
سرسری: سطحی
چونکه نسخته سخن سرسری
هست بر گوهریان گوهر38 ( مخزن الاسرار، 3/1/63)
پارینه: سال گذشته، پار
نور دل و روشنی سینه کو؟
راحت و آسایش پارینه کو؟39 (مخزن الاسرار، 15/6/75)


منابع و ماخذ نوشتار:


1- ثروتیان، بهروز، لیلی و مجنون، 1363. انتشارات توس.
2- ثروتیان، بهروز، آئینه غیب نظامی گنجه ای، ص 29، 1369.
3- زرین کوب د. عبدالحسین، پیر گنجه در جستجوی ناکجاآباد، ص 8، زمستان 1372، چاپ مهارت.
4- ثروتیان، بهروز، آئینه غیب نظامی گنجه ای، ص 12.
5- پیر گنجه در جستجوی ناکجاآباد.
6- صفا د. ذبیح الله، تاریخ ادبیات ایران، جلد 2، صص 45 و 46، تهران 1366.
7- همان
8- کسروی، احمد، تاریخ شهریاران گمنام، ج 3، 1308.
9- ثروتیان، بهروز، آئینه غیب نظامی گنجه ای.
10- ثروتیان، بهروز، آئینه غیب نظامی گنجه ای ص 22.
11- ثروتیان، بهروز، لیلی و مجنون، 1363، انتشارات توس.
12- زرین کوب د. عبدالحسین، پیر گنجه در جستجوی ناکجاآباد، ص 15.
13- همان.
14- ثروتیان، بهروز، مخزن الاسرار.
15- ثروتیان، بهروز، آئینه غیب نظامی گنجه ای، ص 151.
16 تا28- ثروتیان، بهروز، لیلی و مجنون، 1363، انتشارات توس.
29-  دیوان مولوی تایجوزی، ص 236.
30 تا 35- ثروتیان، بهروز، لیلی و مجنون، 1363، انتشارات توس.
36 تا 39- ثروتیان، بهروز، گزیده مخزن الاسرار، 1372، انتشارات توس.
40- آیتی، عبدالحمید، داستان خسرو و شیرین، 1363، تهران، سخن پارسی (8)
41- یوسفی، د. غلامحسین، چشمه روشن، انتشارات علمی
42- هه‌نبانه‌ بۆرینه‌ی مامۆستا هه‌ژار مووکریانی
43- خمسه نظامی گنجوی
44- زرین کوب د. عبدالحسین، با کاروان حله، انتشارات جاویدان، 2535.

منبع: شه‌به‌نگی زمانی کوردی هه‌ورامی له‌ گاساکان تا ....- عادڵ محه‌مه‌دپوور /ترجمه: مرتضی مرادی

منبع : خبرگزاری بین المللی کردپرس


نوشته شده توسط hamid hamidi در چهارشنبه 3 آبان 1391 و ساعت 08:21 ب.ظ
ویرایش شده در چهارشنبه 3 آبان 1391 ساعت 08:35 ب.ظ
 نوشته های پیشین
+ اولین شعر نو فارسی / ابوالقاسم لاهوتی کرمانشاهی
+ کردها در مصر
+ آموزش زبان کردی در بوکان
+ نمایشگاه عکس رسانه ای " هه ناسه "
+ " نظامی گنجوی " و عشق به مادری کرد نژاد
+ ملکه زیبایی 2012 کردستان
+ زندگینامه دوبلور کرمانشاهی استاد منوچهر اسماعیلی
+ از خوانندگی تا پزشکی، از گویندگی تا سیاست در گفتگویی با عمر دزه ای
+ گفتگو با استاد مظهر خالقی
+ پر کاربردترین اسامی در میان کردها در سال 89
+ زندگینامه دو بازیگر کرد سریال ستایش
+ پژوهشی در تاریخ و فرهنگ كُردهای چهاردولی
+ عالی‌ترین درجه هنری موسیقی ایران به دو هنرمند کرد اعطا شد
+ بزرگداشت عبدالله ابریشمی پژوهشگر تاریخ قوم كرد
+ حسام الدین لرنژاد: دیگر ترانه های مذهبی نمی خوانم
+ ساخت جدید ترین فیلم ماهسون در استانبول و دیاربکر
+ بیله دمیرتاش، ستاره کرد در سینمای دنیا
+ نویسنده نامدارآلمانی کردتبارشیرکو فتاح:
+ گزارش كوردنیوز از موفقیت فیلمساز كردستانی
+ آلبوم شهر خاموش کلهر برای حلبچه
+ آراء هیات داوران هفتمین جشنواره تئاتر کردی
+ محمد اوزون نویسنده و رمان نویس مشهور کردستان ترکیه: آثار و فعالیتها
+ معرفی صدا و سیمای کردستان
+ گزارشی از کنسرت بی سابقه شوالیه آواز ایران
+ تصاویری از تاریخ و فرهنگ کردستان
+ گزارش تصویری از حضور شجریان در کردستان عراق
+ «دارین زانیار» پاپ استاری با صدای سحرآمیز
+ گفت‌وگو با ابراهیم سعیدی كارگردان مستند بلند همه مادران من
+ بابك امینی در سینه فونداسیون جشنواره بین‌المللی كن
+ آلبوم موسیقی کردی "دیلان" منتشر شد.

صفحات :