تبلیغات
فرهنگ و هنر کردستان - گزارش تصویری اجرای ارکستر سمفونیک و شور مولانا
 گزارش تصویری اجرای ارکستر سمفونیک و شور مولانا ...

گزارش خبری و تصویری اجرای ارکستر سمفونیک و شور مولانا به رهبری ارسلان کامکار

"منظومه سمفونیک مولانا " اثر هوشنگ کامکار شامگاه گذشته توسط ارکستر سمفونیک تهران به رهبری ارسلان کامکار و با آواز علیرضا قربانی درتالاروحدت برگزار شد. می توانید تصاویر و گزارش کنسرت و همچنین گفتگوی هوشنگ کامکار در این باره را در ادامه مطلب ملاحظه فرمایید...

گزارش خبری و تصویری اجرای ارکستر سمفونیک و شور مولانا به رهبری ارسلان کامکار

"منظومه سمفونیک مولانا " اثر هوشنگ کامکار شامگاه گذشته توسط ارکستر سمفونیک تهران به رهبری ارسلان کامکار و با آواز علیرضا قربانی درتالاروحدت برگزار شد...

در بخش اول این اجرا کنسرتو کمانچه و ارکستر از ساخته های اردشیر و ارسلان کامکار اجرا شد و همچنین "سوئیت سمفونیک افسانه سرزمین پدری" دومین قطعه از بخش نخست بود که با استقبال فراوان مواجه شد.

پس از پایان وقت استراحت 15 دقیقه ای جمعیت حاضر درسالن بر جای خود مستقر شدند و مشتاقانه منتظر اجرای قسمت دوم ارکستر سمفونیک تهران با "منظومه سمفونیک مولانا " بودند.

در شب نخست که پنجشنبه شب اجرا شد قبل از آغاز قسمت دوم، کامبیز روشن روان دبیر بیست و سومین جشنواره موسیقی فجر، ایمانی خوشخو معاون هنری وزارت ارشاد و احمدی مدیر دفتر موسیقی وزارت ارشاد برای تجلیلی از سیاوش ظهیرالدینی نوازنده بازنشسته ارکستر سمفونیک تهران به روی صحنه آمدند.

روشن روان در معرفی این نوازنده ارکستر سمفونیک گفت : 70 سال از عمر ارکستر سمفونیک تهران که پرچمدار موسیقی کلاسیک در ایران است ، می گذرد این ارکستر نوازنده های بسیاری به خود دیده است و یادگارهای ارزنده ای از خود به جا گذاشته است و قرار است امشب از نوازنده ای که سالها در این ارکستر فعالیت کرده و یادگارهای ارزنده ای را به جا گذاشته وهمچنین شاگردان بسیاری در همین ارکستر تربیت کرده است که یکی از این شاگردان خلف ارکستر سمفونیک سیاوش ظهیرالدینی است .

سیاوش ظهیرالدینی در میان تشویق های بی امان تماشاگران حاضر در سالن به روی صحنه آمد و گفت : چنین تقدیری برای من غیر منتظره بود سالن تالار وحدت و ارکستر سمفونیک تهران برای من بسیار مقدس است و من از این صحنه بسیار آموخته ام و الان که اینجا هستم و شاگردان خود را بر روی صحنه می بینیم بسیار خوشحالم و به خودم بابت سالها تلاش در جهت تربیت این عزیزان می بالم .

وی در ادامه افزود : مانند باغبانی هستم که شکفتن گلهای باغ ارکستر سمفونیک را به درستی می بینم و از این بابت خوشحالم و تمام وجودم از شوق می لرزد.

پس از پایان صحبت های سیاوش ظهیرالدینی ، اجرای ارکستر سمفونیک از سر گرفته شد و ارسلان کامکار رهبر ارکستر و همچنین علیرضا قربانی برای اجرای "منظومه سمفونیک مولانا " به روی صحنه آمدند و با مثنوی نی نامه این منظومه را آغاز کردندو تا پایان این قطعه شاه بیت های اشعار مولانا را اجرا کردند.

فرم اجرای "منظومه سمفونیک مولانا " چرخشی و ادواری بود که با استفاده از بازگشت ملودی ها در تم ها و تونالیته های مختلف می چرخید اشعار منتخب این سمفونی از شعرهای معروف و شناخته شده مولانا بودو کامکار در نگارش این قطعه گوناگونی اشعار را با حفظ وحدت و انسجام محتوایی،مفهوم عرفان و عشق در ملودی ها و موتیف های کوچک ارائه کرده بود .

اجرای ارکستر و نوازندگی گروه های ارکسترسمفونیک بویژه گروه کر در دو شب گذشته در حد مطلوبی نبود و به نظر می رسد برای اجرای بهتر و قوی تر این اثر باید تمرینات بیشتری صورت بگیرد.

خبرگزاری مهر

گفتگوی روزنامه اعتماد درباره این کنسرت با هوشنگ کامکار آفریننده اثر

-آهنگسازی برای اشعار مولانا ایده خودتان بود یا اینکه پیشنهادی برای این کار داشتید؟

حدود شش ماه پیش، آقای پورتراب پیشنهاد کرد کاری را به مناسبت سال مولانا برای ارکستر بزرگ و سازمان صداوسیما آماده کنم. این پیشنهاد را نپذیرفتم چون اصولاً از کار سفارشی می ترسم؛ خصوصاً اگر کاری باشد که در مدت معینی باید تمامش کرد. اما همین پیشنهاد و ایده اولیه باعث شد خودم به بهانه سال مولانا کاری را آماده کنم. به زمان آن هم هیچ فکری نکردم و برایم مهم نبود که حتی یک سال یا دو سال وقتم را بگیرد. برای شروع تقریباً هر چه در اختیارم بود مطالعه کردم و با تعدادی از دوستان هم که واقعاً مولاناشناس بودند، صحبت کردم. معمولاً فقط برای غزل های خاصی از مولانا آهنگسازی شده است. دغدغه اولیه من این بود که شعر مولانا را آن طور که تا به حال استفاده شده به کار نبرم. بنابراین ترکیبی از اشعار مولانا و شاه بیت هایش انتخاب کردم و غزل «خوش خرامان می روی ای جان جان...» را به عنوان نقطه مرکزی کار در نظر گرفتم. اشعار از نظر ریتم اختلاف زیادی دارند و همه بر یک وزن نیستند اما از نظر محتوا و بیان احساس مشترک هستند و همه آنها محتوای عاشقانه و عرفانی دارند. من قطعه را با «نی نامه» شروع کردم که اولین شعر مثنوی معنوی است و محتوای احساس، عشق، عرفان، پیدایش از عدم و بازگشت به اصل خویش در آن وجود دارد. وقتی با کسانی که در زمینه ادبیات صاحب نظر بودند صحبت می کردم برایشان جالب بود که تا به حال به این شکل از شعر مولانا در موسیقی استفاده نشده و از این ایده استقبال زیادی کردند. بعد از آن کار روی ملودی ها را شروع کردم. آنها را مرتب با خودم زمزمه می کردم و بلافاصله آنها را می نوشتم. بیشتر ملودی ها در فضای باز، بیابان، دامنه کوه یا وقتی قدم می زدم و حتی پشت فرمان اتومبیل و... به ذهنم می رسید. در واقع اصلاً متوجه نمی شدم که ملودی ها چطور شکل می گیرند. درست مثل مولانا که در بی خودی و در مکان ها و زمان های مختلف شعر می گفت، این ملودی ها هم در چنین حالتی و در لحظات و فضاهای مختلف شکل می گرفتند. برای ارکستراسیون این کار هم می خواستم از ارکستراسیونی استفاده کنم که بتواند جوابگوی محتوای شعرها و بیانگر تصاویر موجود در آن باشد. حالت عرفانی و سماع را با استفاده از ریتم های مختلف در کار ایجاد کردم. بسیاری از تکنیک های موسیقی جهانی در آن وجود دارد، به علاوه اینکه از موسیقی سنتی یا گوشه های مختلف هم در کار استفاده زیادی شده است. اسم کار را هم «منظومه سمفونیک مولانا» گذاشته ام...


-اجرا با ارکستر سمفونیک تهران در جشنواره از همان ابتدا مد نظرتان بود یا اینکه بعد از تمام شدن کار این اجرا به شما پیشنهاد شد؟


وقتی کار تمام شد و ضبط آن هم به پایان رسید، قبل از هر چیز با سازمان صداوسیما تماس گرفتم. آنها هم استقبال کرده و امتیاز کار را خریدند و قرار است به زودی توسط انتشارات سروش منتشر شود. دوستان من در خانه موسیقی هم در جریان آماده شدن این کار بودند و بنابراین پیشنهاد اجرای آن را توسط ارکستر سمفونیک مطرح کردند. پیش از این کار جالب و پرمحتوایی در زمینه اشعار مولانا با ارکستر بزرگ نشده و من شخصاً هیچ کاری در این زمینه ندیده و نشنیده ام. روی همین اصل از این کار استقبال زیادی شد.


-پیشنهاد رهبری ارکستر توسط ارسلان کامکار از طرف شما بود یا اینکه مدیران ارکستر چنین نظری داشتند؟


قرار بود آقای چکناواریان ارکستر را رهبری کند و حتی وقتی پارتیتورها را دیدند از این کار استقبال زیادی کردند. منتها گمان می کنم از نظر مالی نتوانستند با مرکز موسیقی به توافق برسند. در حال حاضر ارکستر سمفونیک رهبر ندارد و چون قرار بود این کار به همراه دو کار «کنسرت کمانچه» و «سوئیت سمفونیک افسانه سرزمین پدری» (که کار ارسلان و اردشیر است) اجرا شود، از ارسلان خواهش کردیم رهبری ارکستر را به عهده بگیرد. او هم با وجود اینکه کارش رهبری حرفه یی ارکستر نیست، قبول کرد این کار را انجام دهد.


-خودتان ترجیح می دادید که رهبر دیگری کار را اجرا کند یا اینکه ارسلان کامکار را برای رهبری ارکستر مناسب می دیدید؟


ارسلان چون شناخت کاملی از موسیقی دارد، می تواند این کار را به خوبی به سرانجام برساند. از جهتی هم اگر رهبری را شخص دیگری به عهده می گرفت و ارسلان ویولن می زد خیلی بهتر بود. اما همان طور که گفتم چنین امکانی وجود نداشت. با تمریناتی که من در آنها حضور داشته ام و دیده ام، فکر می کنم ارسلان بتواند کار خوبی ارائه دهد. اجرای آثار اینچنینی مثل اجرای آثار برامس یا واگنر نیست که شناختی از آن نداشته باشیم و به شخصی احتیاج باشد که در زمینه آن تحصیلات داشته باشد. این نوع کار، موسیقی ملی ایران است و همه ما آن را می شناسیم. به هر حال با توجه به اینکه ارسلان نوازنده خوبی است و آهنگساز هم هست، از او انتظار دارم کار را به خوبی اجرا کند.


-اکثر رهبران ارکستر و آهنگسازان بخش عمده یی از ضعف ارکستر را مربوط به توانایی پایین نوازندگان آن می دانند. آیا شما هم چنین عقیده یی دارید؟


همیشه نمی توان به نوازنده ها ایراد گرفت. چرا بر فرض به وزارت ارشاد و اینکه سازهای نویی برای ارکستر تهیه نمی کند ایرادی گرفته نمی شود؟ چرا هیچ کس از نظر مادی و معنوی نوازنده ها را حمایت نمی کند؟ در این صورت نوازنده هم تمام نیرویش را برای ارکستر سمفونیک خواهد گذاشت و مجبور نیست برای کسب درآمد در جاهای مختلفی کار کند. با این شرایط طبیعی است که نوازنده نتواند به کار اصلی اش بپردازد. ارکستر سمفونیک با اجرای سمفونی شماره 9 بتهوون با رهبری «علی رهبری» نشان داد که ارکستر خوبی است. اما هر ارکستری برای خودش یک ویژگی دارد و ما نمی توانیم این ارکستر را با این شرایط بر فرض با ارکستر سمفونیک لندن یا برلین مقایسه کنیم. ارکستر سمفونیک توانایی های خودش را دارد و کارهایی که برای آن نوشته شده را خوب اجرا می کند. در ارکستر سمفونیک هیچ مشکلی وجود نخواهد داشت به شرط آنکه نیازهایش هم برآورده شود.



-ارکستر سمفونیک تهران مدتی است که رهبر ثابت ندارد.


ارکستر سمفونیک رهبر ثابت می خواهد. رهبری که آگاهی و دانش این کار را داشته باشد. هر چند استفاده از رهبر میهمان هم برای انتقال تجارب خیلی خوب است و کمک زیادی به ارکستر می کند. اما رهبر دائم برای ارکستر واقعاً لازم است تا ارکستر در طول سال بیکار نباشد. فکر می کنم از آقای منوچهر صهبایی برای رهبری ثابت ارکستر دعوت کرده اند. اما امیدوارم شخصی که از ایشان دعوت کرده، خواسته های او را هم برآورده کند. تنها مساله آمدن او نیست. ممکن است چند ماه کار کند و بعد از مواجه شدن با یک سری مشکلات از این کار منصرف شود.


-شما در حوزه موسیقی سنتی یکی از منتقدان خواننده سالاری بوده اید، اینکه آقای ناظری نتوانستند در این کار حضور داشته باشند به دیدگاه های شما درباره جایگاه خواننده در موسیقی ارتباط داشت یا اینکه تنها مشکل برنامه کاری ایشان بود؟


گمان می کنم چنین چیزی هم تاثیر داشت. من اعتقادم بر این نیست که خواننده نباید مهم باشد، اما از نظر من خواننده مثل یک نوازنده ابوا یا ویولنسل است و فرق چندانی با هم ندارند. در این گونه کارها اگر خواننده بد انتخاب شود مردم فقط به بد بودن خواننده ایراد خواهند گرفت. هیچ وقت به کمپوزیسیون یا آهنگسازی یک کار از سوی مخاطب ایراد چندانی گرفته نمی شود. تنها ممکن است با اجراهای ارکستر سمفونیک های معروف تر مقایسه و در نهایت گفته شود نسبت به آنها اجرای بدی بوده است. اما در کل ایراد آنچنانی به کار نمی گیرند. خواننده می تواند در نظر مردم تاثیر بگذارد. آقای ناظری چندین بار با من تماس گرفت و پیشنهاد داد یک کار با ارکستر بزرگ انجام دهیم. در آن زمان در امریکا بود و من موافقت کردم. بعد از اینکه به ایران آمد با او تماس گرفتم، به منزلش رفتم و سی دی این کار را که آماده بود به او دادم. چون فرصت چندانی نداشتیم از او خواستم که تصمیم اش را برای خواندن یا نخواندن این کار به من اطلاع دهد. اما این جواب دادن کمی طولانی و مصادف شد با مسافرت های خارج از کشورشان. با این شرایط فکر کردم ممکن است اجرای کار به تعویق بیفتد و در نتیجه با علیرضا قربانی تماس گرفتم. اصلاً صدای او را نشنیده بودم، اما برادرانم گفتند چند بار با ارکستر بزرگ کار کرده و تجربه این کار را دارد. خواندن در ارکستر سمفونیک با خواندن در یک گروه به همراه چند ساز تفاوت زیادی دارد. در حالت دوم اگر هم اشتباهی صورت بگیرد به راحتی قابل تصحیح است اما در ارکستر سمفونیک این طور نیست. چیزی که در خوانندگی علیرضا قربانی هیچ وقت فراموش نخواهم کرد این است که کل کار را در طول دو ساعت خواند و ضبط کردیم. من از صدایش راضی هستم و در تمرینات زنده هم به قول معروف مثل شیر آمد و ایستاد و اجرا کرد. او جوان است و به هر حال باید به جوان ها کمک کرد.


-سال ها قبل تعریفی را از موسیقی ملی ارائه کردید و در آن اشاره داشتید که موسیقی پاپ هم بخشی از موسیقی ملی ماست... می خواستم این تعریف را بیشتر باز کنید.


فکر می کنم حدود سال 60 و بعد از کار «در گلستانه» تعریفی جامع از موسیقی ملی دادم. آن موسیقی، موسیقی، ملی است که هسته اصلی و عوامل اصلی آن از موسیقی ایران زمین باشد. این هسته اصلی می تواند یک موسیقی فولکلور، سنتی و... باشد. حتی می توان این نغمات و ملودی ها را با ارکستراسیون یا تکنیک های موسیقی جهانی (علم پلی فونی و کنترپوان) ترکیب کرد. اما در نهایت مهمترین نکته این است که همه این تکنیک ها و عواملی که آهنگساز در اختیار دارد در جهت بیان احساسات ملی او باشد. اصطلاحاً می توان گفت که زیبایی موسیقایی بر تکنیک آن غالب باشد. بعضی ها فقط از موسیقی جهانی و تکنیک ها استفاده می کنند اما اثرشان رنگی از موسیقی ایرانی ندارد و اگر یک ایرانی هم آن را گوش کند متوجه ایرانی بودنش نمی شود. این نوع موسیقی باید هویت داشته باشد و در صورت گوش دادن آن متوجه شرقی بودن و ایرانی بودنش شویم. من این نوع موسیقی را موسیقی ملی می دانم و به نظرم امکاناتش از موسیقی مغرب زمین بیشتر است. می توانیم از سازهای خودمان مثل سنتور، کمانچه و تار هم در کنار تمام سازهایی که در ارکستر کلاسیک وجود دارد استفاده کنیم. در این حالت آهنگساز امکان بیان گسترده تری خواهد داشت.


-اختلافی که بین جنس صدای سازهای سنتی و سازهای موسیقی کلاسیک است یا وجود ربع پرده ها در موسیقی ایرانی آهنگساز را دچار مشکل نخواهد کرد؟


اختلاف جنس صدای سازها باعث ایجاد رنگ صوتی می شود که زیبایی بیشتری به کار می دهد. اما آهنگسازان ما همیشه مشکل ربع پرده را مطرح می کنند، در صورتی که می توان به استفاده از ربع پرده در کار هم فکر کرد. با ترکیب خطوط ملودی ها به صورت افقی و عمودی کار دچار اشکال می شود اما به صورت کنترپوانتیک به راحتی قابل استفاده است و من در تمام کارهایم از آنها استفاده می کنم. در همین «منظومه سمفونیک مولوی» از گوشه های مختلف ایرانی یا فاصله ربع پرده هم استفاده شده است. مهمتر از همه اینها، دنیای فعلی ما دنیای این نیست که بگوییم فلان فاصله ممنوع است یا فلان چیز نباید وجود داشته باشد. این صحبت ها مربوط به دوره کلاسیک، باروک، رمانتیک و... بود اما دنیای الان، دنیای صوت است. شما حتی می توانید از صدای کشیده شدن یک صندلی روی زمین هم در کار استفاده کنید. منتها این صدا باید زیبا باشد و مخاطب را جذب کند. در فاصله ربع پرده هم مشکل زیادی نداریم و نباید خودمان را درگیر آن کنیم.


-شما انتقادهای تندی هم به موسیقی سنتی داشته اید...


من به موسیقی بد سنتی انتقاد دارم نه به موسیقی سنتی. به اجرای بد هر نوع موسیقی می توان انتقاد کرد.


-این نظر وجود دارد که موسیقی سنتی ما به تدریج مخاطبان خود را از دست می دهد و فاصله یی میان این نوع موسیقی و اکثریت جامعه ایجاد شده است. به نظر شما هم چنین فاصله یی وجود دارد؟


هر نوع موسیقی به شرط اینکه خوب اجرا شود و اصول صحیحی داشته باشد جذب مخاطب خواهد کرد. موسیقی باید حرفی برای گفتن داشته باشد. این حالت شامل هر نوع موسیقی مثل سنتی، پاپ، موسیقی ملی و موسیقی مخصوص کودکان هم می شود. اینکه یک کار با ارکستر سمفونیک اجرا شود، دلیلی برای خوب بودن آن کار نیست. به جرات می توان گفت در ماه های گذشته چند کار سمفونیک دیده ام که واقعاً پشیزی ارزش نداشته اند. یک کار را نمی توان به واسطه اینکه با ارکستر صدنفره اجرا شده کار بزرگ و خوبی دانست و برعکس آن هم کار سنتی که با چند ساز اجرا می شود بد نیست. هر نوع موسیقی جایگاه خودش را دارد و ما به همه نوع موسیقی نیاز داریم. موسیقی سنتی هم به شرط اینکه بتواند جذب مخاطب کند، جایگاه خاص خودش را داراست. بر فرض در کاخ نیاوران موسیقی هایی تحت نام موسیقی سنتی اجرا شدند که به جرات می توان گفت مردم را از این نوع موسیقی منزجر کردند. شخصی که موسیقی سنتی کار می کند باید تعهدی به اجرای خوب و شایسته این نوع موسیقی برای نسل قدیم و جدید داشته باشد. تا موقعی که ما زنده هستیم باید موسیقی سنتی هم حیات داشته باشد، اما اگر تغییرات کمی هم در آن داده شود ایرادی نخواهد داشت. به هر حال زندگی ما عوض شده و دیگر در دوره درویش خان و میرزاعبدالله نیستیم. با این همه تغییر و تفاوت در زندگی ما، در موسیقی سنتی هم به ناچار باید تغییراتی داده شود. بعضی از جوان ها کنسرت هایی برگزار می کنند که واقعاً موسیقی سنتی است و تک نوازی و تک صدایی در آن وجود دارد، اما همه اینها شکل جدیدی دارند. در کل می توان گفت جایگاه این نوع موسیقی به ضعف و قدرت آدم هایی که آن را کار می کنند بستگی دارد.

-اما تعصبات بعضی از بزرگان موسیقی سنتی جایی برای تغییر و نوآوری نمی گذارد در حالی که تغییر در زندگی روزمره مردم جاری است. در زندگی روزمره و در دوران فعلی صداهایی می شنویم که با صداهای موسیقی سنتی در تضاد است. آیا خود شما حاضرید در موسیقی سنتی از صداهای امروز (بر فرض همان صدای صندلی که گفتید) استفاده کنید یا حتی به دیگران چنین پیشنهادی دهید؟

همان طور که گفتید در موسیقی سنتی اشخاصی داریم که واقعاً و به شکل غیرمتعارفی سنتی هستند و بر فرض شکل کلاه شان یا نوع نشستن آنها باید شبیه فلان شخص باشد. این کارهاست که تولید اشکال می کند و برای جوانانی که می خواهند موسیقی شان را به روز کنند مشکل ایجاد می کند. متاسفانه خیلی از این افراد در جایگاه هایی هستند که تاثیرگذارند و می توانند از کار این جوان ها جلوگیری کنند. اما موسیقی سنتی هم تعریف خاص خودش را دارد. یک موسیقی تک صدایی است که براساس دستگاه ها، ردیف ها و گوشه های ایرانی شکل می گیرد و با سازهای سنتی اجرا می شود. حالت اجرایی آن هم شامل رنگ، چهار مضراب، تصنیف و... است و فقط ممکن است ریتم ها و اشعار آن عوض شود. اگر از این تعریف خارج شود دیگر سنتی نخواهد بود.

از کار سفارشی می ترسم

بنابراین اگر در این نوع موسیقی پلی فونی، چندصدایی و هر صوتی استفاده شود دیگر موسیقی سنتی نیست. این حالت به نظرم همان موسیقی ملی است که از سازهای ایرانی تشکیل شده و ساز کلاسیک در آن وجود ندارد. می توان از چند ساز ایرانی، ترکیبات جدی و خوبی ایجاد کرد اما در این حالت پایه های تعریف این نوع موسیقی را تغییر داده ایم. بر فرض کنسرت های کامکارها را نمی توان موسیقی سنتی دانست و برای همین است که آن را موسیقی فارسی می نامیم.


-مدت هاست که در زمینه آموزش دانشگاهی فعالیتی نداشته اید، به نظر می رسد به این شیوه آموزشی اعتراض دارید و فاصله گرفتن شما هم از محیط دانشگاه به همین دلیل بود...


در دانشگاه هنر حدود هشت سال تدریس کردم و مدیریت گروه موسیقی را به عهده داشتم. تدریس موسیقی در آن دانشگاه نقایص زیادی داشت. هر سال به ریاست دانشکده تاکید داشتم که این نقایص اصلاح شود اما هر بار به تعویق می افتاد. تا اینکه یک سال در کنکور عملی موسیقی که من و آقایان پورتراب، دهلوی لطفی و... حضور داشتیم عده یی را پذیرفتیم که حتی لیست آنها را هم تا الان نگه داشته ام، اما زمان ثبت نام افراد دیگری غیر از آنها که ما تاییدشان کرده بودیم، مراجعه کردند. تعدادشان هم کم نبود و حدود 25 نفری می شدند. از همان لحظه به این فکر کردم که حضورم در آنجا به شخصیتم لطمه خواهد زد و استعفا دادم. تا سال ها هیچ کس جرات نمی کرد متن استعفا را امضا کند چون دلیل واقعی استعفایم را هم نوشته بودم.... به نظرم آموزش در دانشگاه های ما سطح بسیار پایینی دارد. متاسفم که دانشگاه های موسیقی وجود دارند که اصلاً به درد نمی خورند. برای فارغ التحصیلان هم اگر چیزی یاد گرفته باشند کاری وجود ندارد.


-ما تجربه هنرستان موسیقی را پیش رو داریم که تعداد قابل توجهی از آهنگسازان فعلی ما از آنجا فارغ التحصیل شده اند. چه اتفاقی در آنجا رخ داده که در دانشگاه های ما تکرار نمی شود؟


استادانی که در هنرستان تدریس می کردند به هیچ وجه با استادان فعلی دوره کارشناسی ارشد قابل مقایسه نیستند. شاگردان من در آن دوره الان جزء مدیران گروه های موسیقی یا مدرسان آهنگسازی هستند. تا آنجا که من به یاد دارم کسانی می توانستند در دانشگاه تدریس کنند که مدرک دکترا داشتند. اما حالا دیگر به این شکل نیست. اکثر کسانی که در دانشگاه ها تدریس می کنند مدرک علمی چندانی ندارند و جزء شاگردان قدیمی همان هنرستان هستند که آدم های فرمانبردار و حرف شنویی بودند. شاید جنبه توهین پیدا کند اما حاضرند در هر جایی برنامه اجرا کنند و این واقعاً تاسف برانگیز است. با توجه به این کمبود استاد، تعداد دانشگاه ها فوق العاده زیاد است و به هر جا بروید مدرک موسیقی به شما داده می شود. من به جز لغت اسف انگیز واژه دیگری به ذهنم نمی رسد. اکثر دانشجوهای این دانشگاه ها در آموزشگاه ما ثبت نام می کنند و هزینه می پردازند تا چیزی یاد بگیرند.


-در موسیقی گروه کامکارها خصلت هایی وجود دارد که با موسیقی سنتی فاصله دارد. برای مثال خواننده سالاری را زیر پا گذاشته اید و بخش سازی ارکستر در خدمت خواننده قرار نمی گیرد یا اینکه همه سازها با هم یک ملودی را تکرار نمی کنند و... آیا اینها می تواند تاثیرات و گرفته های شما از موسیقی کلاسیک غربی باشد؟ آیا می توان آن را گفتمان موسیقی سنتی و موسیقی کلاسیک دانست؟


صد درصد تاثیر داشته است. ایده های من به شکلی که لطمه یی به محتوای موسیقایی ما نزند به کار گرفته می شوند. من حتی از «فوگ» که فرم پیچیده و سخت دوره باروک است و گفته می شود هیچ سنخیتی با موسیقی مشرق زمین ندارد در یک سری کارها استفاده کرده ام. اصل بر این است تا به شکلی این فنون را پیاده کنیم که لطمه یی به ملودی و زیبایی یک اثر وارد نکند. به راحتی می توانم بگویم که کارهای کامکارها تحت تاثیر ایده های من بوده است، اما به هر حال ارسلان هم هست. او در موسیقی کلاسیک تجربیات زیادی دارد و دیگر اعضای گروه هم تاثیر داشته اند. فکر می کنم گروه کامکارها و دیگر گروه ها در این بین اهمیت نداشته باشد، مهم جریانی است که همه باید به آن کمک کنند. من در جوان ها و کنسرت هایشان استعدادهای شکوهمندی می بینم، اما اجراهایشان در فرهنگسراهاست و نمی توانند کارشان را به مردم ارائه کنند. آنها در مقایسه با استادان بزرگ نمی توانند خودشان، کارهایشان و تکنیک شان را نشان دهند. چند کاری را که از آنها در جاهای مختلف دیده ام مرا سر شوق آورده است. واقعاً از این شرایطی که گفتم متاسفم. تمام کسانی که شما می شناسید و مشهورند، در یک مقطع زمانی و تحت شرایط خاصی اسم شان بر سر زبان ها افتاده و این تصور ایجاد شده که هر وقت کاری انجام دهند باید در حد استادی به آنها نگاه کرد.


-صراحت تان در نظر دادن شما را دچار مشکل نمی کند؟ به هر حال تعارف یکی از عادت های فرهنگی ایران است. در مورد کنسرت محمدرضا لطفی خیلی صریح اظهارنظر کردید...


من تعارف نمی کنم. لطفی را تا چند سال بعد از انقلاب و تا قبل از اینکه به خارج از کشور سفر کند و درگیر مسائل دیگری شود، بزرگ ترین موزیسین ایرانی می دانستم. این را الان هم معتقدم و همیشه آن را گفته ام. تکنیک تارنوازی او بسیار بالا بود و قدرت خلاقیت زیادی داشت. ملودی های بسیار زیبایی می ساخت و مدیریت ارکسترش فوق العاده بود، اما به محض اینکه وارد مسائل دیگری شد و به خارج از کشور رفت تمام خصوصیاتش، قیافه، فکر و شیوه ساز زدنش و حتی مضرابش عوض شد. کنسرت لطفی در نیاوران معلوم نبود چیست. تا آن زمان می گفتم شخصی را به قدرت لطفی در بین چهره های قدیمی و جدید ندیده ام، اما بعد اعتقاد داشتم که سیر نزولی طی کرده و هیچ ایرادی ندارد که به او گفته شود در زمانی خیلی خوب بودی و حالا بد هستی. اصلاً دلیلی برای اینکه همیشه کار خوبی از یک نفر ببینیم وجود ندارد. من با هیچ کس تعارف ندارم چون احتیاجی به هیچ کس ندارم. نه به خواننده احتیاج دارم و نه به نوازنده و نه تایید فلان شخص، به هیچ کدام از اینها کاری ندارم.

منبع: روزنامه اعتماد
 


نوشته شده توسط hamid hamidi در شنبه 8 دی 1386 و ساعت 05:12 ق.ظ
ویرایش شده در - ساعت -
 نوشته های پیشین
+ اولین شعر نو فارسی / ابوالقاسم لاهوتی کرمانشاهی
+ کردها در مصر
+ آموزش زبان کردی در بوکان
+ نمایشگاه عکس رسانه ای " هه ناسه "
+ " نظامی گنجوی " و عشق به مادری کرد نژاد
+ ملکه زیبایی 2012 کردستان
+ زندگینامه دوبلور کرمانشاهی استاد منوچهر اسماعیلی
+ از خوانندگی تا پزشکی، از گویندگی تا سیاست در گفتگویی با عمر دزه ای
+ گفتگو با استاد مظهر خالقی
+ پر کاربردترین اسامی در میان کردها در سال 89
+ زندگینامه دو بازیگر کرد سریال ستایش
+ پژوهشی در تاریخ و فرهنگ كُردهای چهاردولی
+ عالی‌ترین درجه هنری موسیقی ایران به دو هنرمند کرد اعطا شد
+ بزرگداشت عبدالله ابریشمی پژوهشگر تاریخ قوم كرد
+ حسام الدین لرنژاد: دیگر ترانه های مذهبی نمی خوانم
+ ساخت جدید ترین فیلم ماهسون در استانبول و دیاربکر
+ بیله دمیرتاش، ستاره کرد در سینمای دنیا
+ نویسنده نامدارآلمانی کردتبارشیرکو فتاح:
+ گزارش كوردنیوز از موفقیت فیلمساز كردستانی
+ آلبوم شهر خاموش کلهر برای حلبچه
+ آراء هیات داوران هفتمین جشنواره تئاتر کردی
+ محمد اوزون نویسنده و رمان نویس مشهور کردستان ترکیه: آثار و فعالیتها
+ معرفی صدا و سیمای کردستان
+ گزارشی از کنسرت بی سابقه شوالیه آواز ایران
+ تصاویری از تاریخ و فرهنگ کردستان
+ گزارش تصویری از حضور شجریان در کردستان عراق
+ «دارین زانیار» پاپ استاری با صدای سحرآمیز
+ گفت‌وگو با ابراهیم سعیدی كارگردان مستند بلند همه مادران من
+ بابك امینی در سینه فونداسیون جشنواره بین‌المللی كن
+ آلبوم موسیقی کردی "دیلان" منتشر شد.

صفحات :